سرقفلی این وبلاگ واگذار میشود.
فکر کنید که یه مغازه تو بهترین جای شهر داشته باشین. مثلا به ارث رسیده باشه. جاشم خیلی مناسب باشه واسه کافیشاپ زدن. کافیشاپ بزنید و یه فنجون قهوه بدین 2000 تومن. کلی هم مشتری داشته باشین. چطوری میشه یه فنجون قهوه رو 2000 تومن فروخت، درحالی که بعضیها هستن که در یک روز 2000 تومن نمیتونن دربیارن؟ خوب آدم امکانشو داره. موقعیتشو داره. هرکسی هم دوست داره پیشرفت کنه. درآمد خوب داشته باشه. یه مغازه تو بهترین جای شهر هم داره. چیکارش کنه؟ خوب باید کافیشاپ بزنه دیگه. من که نمیگم نزنه.
نمیدونم تقصیر کیه که بعضیها دارن و بعضیها ندارن.
------------------------------------
به اطرافتون نگاه کنید.
آخرین باری که ژیان دیدید کی بود؟ (اصفهانیها اینطوری بخونن: آخرین باری که ژیان ندیدید کی بود؟) من خیلی وقت بود بود ژیان ندیده بودم. اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی بود. اما چند روز پیش تو راه پادگان راننده داشت از ماشینهایی که قبلا داشته صحبت میکرد. گفت یه زمانی من ژیان داشتم. همون لحظه از جلوی یه تعمیرگاه رد شدیم که جلوی درش 4 تا ژیان درب و داغون گذاشته بود! این تعمیرگاه همیشه تو مسیر ما بود ولی من تا بهحال ندیده بودمش. چرا؟
چند وقتی بود که احساس میکردم خلاقیت و ابتکار و ایدههای جدید دیگه به ذهنم نمیاد. دلیلش این بود که نگاهم به اطراف کم شده بود. نگاهی که منتظره یه چیزی ببینه. در واقع یه مدت ذهنم shut down شده بود. اما انگار دوباره رفته رو stand by.
جدیدا یه فکری به ذهنم رسیده بود. پیش خودم سعی میکردم از سادهترین راه به نتیجه برسم. خیلی گسترش دادن این فکر برام سخت بود. اما امروز جواب رو پیدا کردم. خیلی بیشتر و کاملتر از اونی که دنبالش بودم. خیلی راحت! خیلی آسون! وقتی از رو پل انزلی رد میشدم دیدمش! شاید 4، 5 سال بود که جلوی چشمم بود. از یاد برده بودمش. اما امروز تبدیل شد به جوابی که دنبالش بودم.
همه اون چیزایی که قبلا دیدید رو دوباره ببینید. خوب نگاه کردن هم واقعا هنریه!
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی بیوفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بخت همین است
از جام غم مستم
دشمن میپرستم
تا هستم
تو و مست از میل چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کی
تو و می چون واله کشیدنها
من و چون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون گل بد عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمیکنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
اشکم خون دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خارم کردی
با غم حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هرچه توانی ناز
هرچه توانی ناز
کز عشقت میسوزم من
************************
فکرشو بکنین، 10 سال دیگه تو خونه نشستین دارین با خودتون زمزمه میکنین:
بیا تو، بیا تو، پهلوی من!
صدا تو، نگا تو! دوست دارم!
.
.
.
فکر کنم بعد از هایده و ابی دیگه کسی آهنگ موندگار نخونده. آهنگی که تا سالها و برای نسلهای بعد هم شنیدنی باشه.
به نظر شما کدوم آهنگ زیر از بقیه موندگارتره؟
1- نشکن دلمو، به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
2- دنیا دیگه مثل تو نداره
3- عروسکی عروسکی! (اندی)
4- نرو! تو هم نمیتونی مثل من دووم بیاری
5- آهنگهای دیگه (نام ببرید) (حداقل بعد از سال 80)
------------------------------------
گفتم میخوام برم دوردورا. رفتم و برگشتم. واقعا لازم بود.
چه سخته بری کنار زمین فوتبال واستی. یه یار هم کم داشته باشن. ولی تو پات تو گچ باشه! کاش میتونستم این
گچ رو بشکنم و برم تو زمین.
چه احساس خوبیه سکوت، وقتی . . . .
و چه احساس خوبیه حرف زدن، وقتی . . . .
خیلی وقت بود این احساس رو نداشتم. بعد از مدتها، تجربه دوبارش خیلی برام خوشایند بود. آرومم کرد. ولی چه حیف که زود تموم شد.
پس من هنوز هم میتونم!
سربازی زود میره اما دیر میاد.
وقتی به روزهای باقیمونده از سربازیت نگاه میکنی، با خودت میگی وای، چقدر زیاد مونده، چطور باید تحمل کنم. اما وقتی به پشت سرت نگاه میکنی، میبینی که چه زود گذشته.
دلیلش اینه که تو این روزهای گذشته هیچ کار به درد بخوری نکردی. هیچ کاری که ارزشی داشته باشه. چه برای زندگی خودت و چه حتی برای زندگی دیگران. رفتن و اومدن به پادگان. روزهایی که هیچ دو روزش با هم فرقی نداره. واسه همین وقتی به گذشته نگاه میکنی هیچ خاطرهای نداری. انگار نه انگار که عمری رفته. اصلا یادت نمیاد دو هفته پیش چیکار کردی، یا دو ماه پیش چه اتفاقی افتاد. چون اصلا اتفاقی نیفتاده. فقط رفتی و اومدی. تکرار روزهای خالی. خالی از هرچی که فکرشو بکنی.
اما روزهای باقیمونده دردناکتره. روزهای خالی، خالی از هرچی، که نمیدونی چطور باید بگذرونیشون. چطور باید 14 ماه دیگه بیای و بری و هیچ کاری نکنی تا تموم بشه؟ . . .
-------------------------------------
میخوام برم دور دورا
تا در آن . . .
نفسی تازه کنم.
دیگه تو این اینترنت هم هرچی بخوای پیدا میشهها! یه چینی از ebay یه هواپیمای میگ خرید! یه نفر هم مادر زنشو به قیمت پایه یک دلار تو ebay حراج کرده! اون یارو آلمانیه هم که آگهی داده بود یه نفر بیاد میخوام بخورمش آدمشو پیدا کرد! دیگه فکر کنم فقط شیر مرغ مونده بذارن تو اینترنت!
حالا ما اینجا . . . فکر کن رفتی سرچ کردی یه مقاله پیدا کردی، میخوای دانلود کنی، میگه 50 سنت بریز به حساب نمیتونی. کِی میخواد این چیزا تو ایران جا بیفته؟ نمیدونم. یارو تو آمریکا دماغشو میگیره واسش یه سایت میزنه. هرکاری میکنن میذارن تو اینترنت. میخوای یه پایان نامه بنویسی، کارایی که اونور دنیا کردن تو اینترنت هست و بهشون دسترسی داری، ولی کارایی که تو ایران شده رو نمیتونی پیدا کنی.
علی، رمان آهستگی رو از اینترنت دانلود کردم. دارم میخونم. اونی که میگفتی همونه که مال میلان کوندراست دیگه، نه؟
خسته شدم
میخوام برم دور دورا
دلم طاقت نداره
.
.
.
این روزا کمتر مینویسم. فکر میکنم به خاطر اینه که کمتر مطالعه میکنم. حتی کمتر تلویزیون نگاه میکنم. حتی اخبار هم گوش نمیدم. روزنامه هم نمیخونم . . . اخبار که همش تکراری شده. روزنامهها هم هیچ چیز بدرد بخوری نمینویسن.
فیش موبایلم برای سومین بار متوالی اومد سه هزار تومن. که 1200 تومنش آبونمانه، 1000 تومنش هم خدمات ویژه. مدت مکالمه هم 2 دقیقه! دیگه گوشیمو فقط برای زنگش ساعتش نگه داشتم. شب کوک میکنم که صبح زنگ بزنه.
اگه محیط کار منم مثل Google بود دیگه خونه نمیرفتم! شاید حتی ازدواج هم نمیکردم!
ملوان، . . . اول بشی، آخر بشی، . . . دوست داریم!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|