26 شهریور: 118 میلیمتر بارندگی
28 آبان: 121 میلیمتر بارندگی
بارندگی سالانه تهران چند میلیمتره؟ 250 میلیمتر؟
بارندگی سال گذشته کهنوج هم 11 میلیمتر بوده!
به قول خارجیا wow! هرچند امروز چترم تو باد شکست! و هرچند امروز تو جاده ماشین تا سقفش رفت زیر موج آب!
بارون یه خوبی داره اینکه دیگه لازم نیست پوتینو واکس بزنی. خودش تمیز میشه. نمیدونید چقدر از این کار متنفرم. از واکس. از پوتین. از گتر شلوار. از لباس خاکی. از کلاه. از اتیکت روی لباس: نمعم1تیق16ل.

چه از بدگذرونی، چه از خوشگذرونی. چه از نداشتن، چه از داشتن. چه از فقر، چه از ثروت. چه از جهل، چه از علم. چه از سوال، چه از جواب. چه از کوچیک، چه از بزرگ. چه از مریضی، چه از سلامتی. چه از بیمارستان، چه از شیمی درمانی. چه از نرسیدن، چه از رسیدن. چه از نه، چه از آره. چه از رفتن، چه از موندن. چه از گرفتن، چه از دادن.
چه از کتاب، چه از قلم، چه از دفتر، چه از شیشه، چه از پنجره، چه از صدا،چه از تاریکی، چه از نور. چه از قفس، چه از رهایی. چه از راه رفتن، چه از دویدن. چه از خواب، چه از بیداری. چه از جاده، چه از کوه. چه از دیوار، چه از در . . .
چه از بد، چه از خوب،
چه از بیخیالی، چه از دلتنگی،
چه از نفرت، چه از عشق،
چه از خودم، چه از تو.
متنفرم.
بدی را بدی کردن سگ کاریست،
خوبی را خوبی کردن خر کاریست،
بدی را خوبی کردن کار خواجه عبدالله انصاریست.
بگذر، . . . میگذرد.
یه مشت گه جمع شدن تو این پادگان.
فقط یه مشت گه!
رفیق روزای روشن رهایی من،
ستارهها رو صدا بزن . . .
اگه اشتباه نکرده باشم و درست یادم مونده باشه، تو آمریکا یه قانونی هست به اسم قانون فرصتهای مساوی. یعنی اگه شما یه موقعیعت شغلی یا مالی یا هرچی دیگه رو به دلیل مساوی نبودن فرصت و شانستون با دیگران از دست بدین میتونید بابتش شکایت کنید.
اما تو ایران که تا دلت بخواد فرصت نامساوی وجود داره. از امکان تحصیل بگیر تا وام گرفتن و استخدام شدن و . . .
مثلا تو خونه ما در مورد این کیک این قانون رعایت نشد!
حالا خوب شد که مامان و بابام میترسیدن قند خونشون بره بالا! وگرنه همینم از کیکه نمیموند!
چه این قانون وجود داشته باشه و چه من اشتباه کرده باشم، میخوام ببینم شما تا به حال تو زندگیتون چه موقعیتهایی رو به خاطر مساوی نبودن فرصت و شانستون با دیگران از دست دادین؟
پینوشت: اگه زیاد شد فقط تعداشو بنویسین، مثلا 50 مورد یا 100 مورد!
دیدین بعضیا فکر میکنن فقط خودشون میفهمن و دیگران نمیفهمن،
فقط خودشون درک میکنن و دیگران درک نمیکنن،
فقط خودشون متوجه هستن و دیگران متوجه نیستن،
فقط خودشون احساس میکنن و دیگران احساس نمیکنن . . .
اگر به هوا پری، مگسی باشی و اگر به آب روی، خسی باشی،
دلی بدست آر تا کسی باشی.
تو هرچقدر هم که بفهمی و درک کنی و متوجه باشی و احساس کنی، . . . هرچی که از نظر خودت بالا باشی، از نظر من هیچی نیستی.
میفهمی؟
هیچی!
آخه من کی گفتم برای خود کشی رفتم اون بالا؟
من رفتم اون بالا واسه اینکه یه هوایی بخورم! یه نفسی بکشم! یه نفس عمیق!
خطاب خودم به خودم اینه که:
به من فرصت بده!
. . .
فرصت میخوام . . .

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|