تبليغاتX
کهنه حصیر

امروز از پادگان جیم زدم. البته کاملا عادی و از در دژبانی رفتم بیرون. ساعت 11.

بعدازظهر زنگ زدم به یک از بچه‌ها. گفت سرهنگ دنبالت میگشت.

خوب بالفرض بفهمه من جیم زدم. فردا میاد میگه کجا رفتی؟ چرا رفتی؟ من ال میکنم. بل میکنم.

آخ نمیدونید چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر دلم میخواد به این سرهنگه بگم: هر گهی میخوای بخور.

واقعا دلم میخواد اینو بهش بگم. از ته دل. از تمام اعماق وجود. از کنه ضمیر خودآگاه. از زیر لایه‌های پیچ در پیچ مغز. از آخرین نرون مغزم. دلم میخواد فریاد بزنم. وسط پادگان. با ذره ذره هوای داخل شش‌ها تارهای صوتیمو بلرزونم و بگم: هر گهی میخوای بخور.

 

دلم میخواد یه بار تمام پرونده‌ها و نامه‌ها و فایل‌ها و پوشه‌های اتاق رو بریزم به هم. اصلا دلم میخواد 20 نفری بریزن سرم. منم واستم همشونو بزنم. آخ نمیدونید چقدر دلم اینو میخواد.

 

هیچ امکانی برای تخلیه هیجان و انرژی تو این پادگان نیست. اینقدر این انرژی رو تخلیه نکردم دیگه نابود شده. مثل فنری که اینقدر کشیدنش دیگه از خاصیت افتاده.

 

خیلی دارم بیخیالی طی میکنم.

 

.

.

.

مکن اي خسته در اين بغض درنگ . . .

 

 

 

پ.ن.: من حالم خوبه ها! خوب خوبم!

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 21:55  توسط سعید  | 

در یک هفته گذشته چرخی‌هایی در وب زدم. خبر خاصی نبود. خبر غیرخاصی هم نبود. کلا خبری نبود.

 

----------------------------------

خیلی تشنه خوندن هستم. یه کتابفروشی میخوام که بشه تمام کتابای دنیا رو توش پیدا کرد. اینجا فقط کتاب‌های چاپ جدید میفروشن. فعلا رمان آهستگی رو میخونم. از رو مونیتور. چشم رو اذیت میکنه. ولی بد نیست.

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:49  توسط سعید  | 

اتاق گاز. یه کانتینر که یک طرفش با شیشه جدا شده. اون طرف شیشه یک سری دم و دستگاه گذاشتن با چند تا دگمه و کلید. یک نفر وای میسته اون طرف شیشه. چند نفر هم با ماسک و لباس مخصوص وای میستن این طرف شیشه. بعد اون یه نفر اون ور شیشه یه دگمه رو فشار میده و جریان گاز وصل میشه. این طرف شیشه، باید واستی تا گاز اتاقک رو پر کنه. چند دقیقه با ماسک نفس بکشی و بعد همه خارج میشن. اکه ماسک رو درست بزنی هیچ مشکلی پیش نمیاد. ولی اگه ماسک یک ذره شل یا بد بسته شده باشه دهنت سرویسه. نشونش هم اینه که شیشه‌های ماسک بخار میگیره. اگه یک ذره گاز اشک آور بیاد داخل ماسک، چنان چشم‌ها و گلو رو میسوزونه که اشکت درمیاد. در این حالت باید مثل مرغ پر کنده بال بال بزنی تا اون یه نفر اون ور شیشه بفهمه که تو ترتیبت داده شده. بعد باید بری جلوی در واستی تا یارو دگمه رو بزنه و از اتاق بری بیرون.

این ماجرایی بود که هفته پیش اتفاق افتاد.

 

                                   

 

                                          

 

من خوشبختانه ماسک رو خوب بسته بودم. واسه همین اصلا حال اونایی که داشتن بال بال میزدن رو نمیفهمیدم. حس خیلی احمقانه‌ای بود. نمیدونم چی بگم. مسخره بود. شیشه‌های بخار گرفته و چشم‌های پر از اشک بچه‌ها رو میدیدم. ولی نمیفهمیدم چی میکشن.

یه حس بیخود بود. درکش نمیکنم. مسخره بود. مثل تمام جنگ‌ها. مثل تمام کارای آدما.

 

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 22:44  توسط سعید  | 
آخرین پیغام مغز من:

 

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 22:21  توسط سعید  | 

من از طرف مجله تایم به عنوان شخصیت برتر سال انتخاب شدم! اینم لینکاش:

 

http://www.cnn.com/2006/US/12/16/time.you.tm/index.html

http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,1569514,00.html

http://news.bbc.co.uk/1/hi/technology/6187113.stm

http://en.wikipedia.org/wiki/Person_of_the_Year

 

                                              

 

قسمت‌هایی از مقاله اصلی آخرین شماره مجله تایم (18 دسامبر) رو در زیر میارم. این شماره از مجله تایم به تمام کسانی تقدیم شده که در اینترنت مطلبی منتشر کرده‌اند.

 

 

«. . . ولی اگر از دریچه دیگری به سال 2006 نگاه کنیم، داستان دیگری را شاهد خواهیم بود. داستانی که درباره مجادله‌ها و مردان بزرگ نیست. داستانی که درباره جامعه است و مشارکت در ابعادی که قبل از آن دیده نشده. این داستان درباره دانشنامه جهانی «ویکی‌پدیا»، شبکه چند میلیون کانالی آدمیان به نام «یوتیوب» و کلان‌شهری به نام «مای‌اسپیس» است. این داستان درباره قدرت اقلیت و یاری رساندن به یکدیگر بدون چشم داشت است. رخدادی است که نه تنها جهان ما را تغییر می‌دهد بلکه به تغییر راه و روش این تغییر هم می‌انجامد.

. . . کمپانی‌های اتومبیل سازی رقابت‌های آزاد طراحی راه می‌اندازند. خبرگزاری رویترز پست‌های وبلاگ‌ها را در کنار اخبار معمولش قرار می‌دهد. مایکروسافت اضافه کاری می‌کند تا بر سیستم عامل به وجود آمده توسط کاربران یعنی لینوکس فائق آید. ما با انفجار خلاقیت و نوآوری مواجه هستیم و همه اینها تازه شروع شده است.

. . . اینها چه کسانی هستند که وقت و انرژی چنین کارهایی را دارند؟ پاسخ این است: شما! شما به خاطر تصرف جایگاه‌های قدرت رسانه‌های جهانی، برای یافتن قواعد دموکراسی دیجیتال نوین، برای کار بدون چشم داشت و برای پیروز شدن بر حرفه‌ای‌ها در زمینه کاری خودشان، به انتخاب مجله تایم به عنوان شخصیت سال 2006 میلادی انتخاب می‌شوید.

. . . وب 2 همانطور که خرد جمعی را تحت کنترل درمی‌آورد، مهاری بر بی‌خردی جمعی است.

. . . هیچ نقشه‌ای برای فهم چگونگی کار و تعامل ارگانیسم‌هایی به تعداد 6 میلیارد نفر که روی این کره خاکی زندگی می‌کنند و به سادگی یک باکتری نیستند، وجود ندارد. ولی سال 2006 به ما ایده‌هایی داد. ایده‌هایی که به ما فرصت بنا نهادن جهانی بافهم بین‌المللی بدهد. شناخت و فهمی که دیگر تنها بین سیاست‌مداران یا بین افراد قدرتمند نباشد. بلکه بین شهروندان و اشخاص صورت بگیرد. این فرصتی است برای مردم که به صفحه‌های کامپیوترشان نگاه کنند و واقعا از اینکه شخصی که در صفحه می‌بینند هم به آنها نگاه می‌کند، شگفت‌زده شوند. به کارتان ادامه بدهید. به ما بگویید که شما چیزی بیشتر از یک فرد کنجکاو بی‌اهمیت هستید.»

(ترجمه برگرفته از مجله چلچراغ، شماره 228)

 

-------------------

منم چند وقتی بود متوجه این قضیه شده بودم! جدا از صفحه اینترنت، به نظر میرسه این روند تو کل سیستم‌های جهان داره اتفاق میفته.

مثلا جنگ جهانی دقیقا مثل یه شطرنج بود و میشد دقیقا ردپای افراد رو تو تصمیمات و روند و جریان جنگ دید. اما مثلا تو جنگ‌های افغانستان یا عراق روند جنگ معلوم نیست. گروه‌های کوچیک و بزرگ تروریستی و اعتراضات مردمی نقش غیرقابل انکاری در جریان جنگ داشتند. مثلا به خاطر همین اعتراضات مردمی بود که چند تا از کشورها نیروهاشونو از عراق و افغانستان خارج کردند.

در زمان جنگ عراق، وبلاگ‌هایی که توسط عراقی‌های ساکن بغداد نوشته می‌شد، یکی از منابع مهم دسترسی مردم جهان به اخبار خام و سانسور نشده عراق بود. خبرگزاری‌ها در به در دنبال افرادی هستند که با دوربین موبایلشون از حوادث فیلم می‌گیرن. مردم دنیا همه جا هستن و دیگه تو جیب همه یه موبایل دوربین‌دار پیدا میشه. همین‌ها مردمی هستند که شب میان و فیلمشونو تو اینترنت پخش میکنن. این شبکه خیلی گسترده‌تر از شبکه خبرنگارای خبرگزاری‌هاست که تنها بعد از اتفاق افتادن حادثه به محل میرسن.

خلاصه اینکه دنیا داره یه جور دیگه رشد می‌کنه و به نظر من عصر اطلاعات تازه داره شروع میشه. البته همونطور که مجله تایم اشاره کرده، پیش‌بینی آینده مشکله. چراکه 6 میلیارد آدم با هم در حال تعامل هستند و معلوم نیست که این موجی که به راه افتاده به کدوم سمت کشیده بشه.

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:59  توسط سعید  | 
های های! های های! دل تنگ من!

 

اصلا میزون نیستم.

  نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:14  توسط سعید  | 

آیا دموکراسی نیاز به یک حاکم داره که در بعضی شرایط دیکتاتورانه برخورد کنه؟

یا اینکه در همه شرایط و همه حال باید نظر اکثریت اجرا بشه؟

 

 

----------------------

یه تجربه خیلی جالب و باارزش برای حداقل خود من در جریانه و فکر میکنم برای خیلی از بچه‌های گروه ما هم تجربه جالبی باشه!

ما توی دانشگاه یه گروه اینترنتی تو yahoo تشکیل دادیم به اسم گروپچه که ای‌میل مشترکی داشته باشیم و در جریان اتفاقات همدیگه باشیم. در حال حاضر این گروه 83 تا عضو داره. تا به حال ماجراهای جالبی تو این گروه اتفاق افتاده. بحث‌ها و حرف‌ها و حتی دعواهای جالب! اما همیشه این گروه یه جای دوستانه بوده.

چند روز پیش با لینکی که یکی از دوستان برای این گروه فرستاد، یه بحثی تو گروپچه باز که باعث شد به فاصله چند روز یک سری ای‌میل در جواب هم فرستاده بشه و یه بحث داغ به جریان بیفته. حدود 10 نفری تو این بحث وارد شدن و نظر دادن. سرآخر من پیشنهاد دادم حالا که اینقدر پایه نوشتن و بحث کردن تو گروه داریم، یه وبلاگ گروهی ایجاد بشه و همه بچه‌های گروه بحث‌ها و نظراتشونو اونجا مطرح کنن.

به این ترتیب من یه وبلاگ گروهی موقت ساختم و ای‌میل‌های قبلی رو به صورت پست توش گذاشتم. بعد قرار شد که بچه‌ها در مورد اسم وبلاگ نظر بدن و رای بگیریم تا بعد وبلاگ اصلی با اسم انتخاب شده ساخته بشه و بحث‌ها به اونجا انتقال داده بشه.

 

 

--------------------------

فعلا نظر اکثریت رو اسم پیشنهادی من و دو تا اسم دیگه هست. اما من از اون دو تا اسم زیاد خوشم نمیاد و دلایلی دارم که اون دو اسم دیگه برای وبلاگ ما مناسب نیست. با توجه به اینکه نظرسنجی دست منه و من میتونم دسکاریش کنم، اگه اسم انتخابی من رای کمتری بیاره میتونم با تغییر نتایج رای‌گیری، اونو به نفع خودم برگردونم. رای دهنده‌ها هم نمیتونن به سادگی متوجه تقلب در رای‌گیری بشن. و احتمال پیگیری جدی از طرف افراد خیلی کمه.

اما خیلی دوست دارم تمام سعی و تلاشمو بکنم. خیلی دارم سعی میکنم با کامنت و نظر و توضیح دادن در مورد اون اسم‌ها و ضعف‌های مربوط بهشون، نظر بچه‌ها رو برگردونم به سمت اسم پیشنهادی خودم.

از این کار داره خوشم میاد! یه جور مبارزست! تلاش برای تغییر عقیده دیگران با آوردن دلیل، منطق و اصلاح دید و نگرش! فکر میکنم همیشه این کارو دوست داشتم!

 

 

--------------------------------------

در آستانه فصلی سرد و در یک سالگی کهنه حصیر، یه وبلاگ دیگه داره به دنیا میاد. امیدوارم این وبلاگ جدید باعث نشه کهنه حصیرو فراموش کنم و کمتر توش بنویسم.

کهنه حصیر همیشه یه چیز دیگست!

 

 

  نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 20:43  توسط سعید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM