تبليغاتX
کهنه حصیر

خیلی زودتر از اونی که فکرشو کنم این وبلاگ 2 ساله شد!

از وقتی اومدم دماوند حدودا 2 ماه گذشته. خیلی زود گذشت. سرم شلوغ بود، حالیم نشد. اینقد به زندگی تنهایی عادت دارم که اصلا بهش فکر نمیکنم.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:28  توسط سعید  | 

تازه دارم میفهمم بوروکراسی یعنی چی. یه سری کارا هست که فقط اگه یه چند نفر آدم چیز فهم بشینن روش فکر کنن میتونن راههای خیلی بهتری برای انجامش پیدا کنن.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:27  توسط سعید  | 

آدمای حقه‌باز رو راحت میشه تشخیص داد.

بعضیا از مشتریای ما بیشتر حساسیت نشون میدن. اتفاقا بیشتر سعی در آوردن دلیل و مدرک میکنن تا نشون بدن حق باهاشونه. بیشتر حرف میزنن. سعی میکنن نشون بدن با آدمای مهم یا مرتبط در ارتباطن. حتی اگه حق باهاشون باشه، بیشتر تو کارشون دقیق میشم تا یه گیری پیدا کنم. بعضیاشون واقعا هیچ مشکلی ندارن. ولی معمولا آدمای حقه باز اینجورین. یکیشون بود یه نهری رو پر کرده بود. بعد به زور میخواست بگه که مسیر نهر از یه سمت دیگه بود. حتی اصرار داشت که بگه اینجا که واستادیم سربالاییه آب نمیره! انگار من کورم نمیبینم! حتی بیشتر از شاکیش دنبال پرونده بود.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 20:25  توسط سعید  | 

می‌خوام اینجارو فعال کنم. از لوگو شروع می‌کنم!

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:49  توسط سعید  | 
دوست دارم بنویسم. اما نمی دونم چرا نوشتنم نمیاد!

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 19:36  توسط سعید  | 
پاییز حصاربن.

       

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:30  توسط سعید  | 

درخت قالب اینطرفا تبریزی و بید. این بیدای غیر مجنونم قشنگنا!

 

      

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 17:22  توسط سعید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM