تبليغاتX
کهنه حصیر - تلفن

تلفن اول (منشی):

- الو سلام!

- سلام بفرمائید.

- مهندس [...] هستن؟

- نخیر مرخصی هستن.

- چراااااااااا!!!! واسه چی مرخصیه. پس کار من چی میشه؟ کار منو انجام نداده! (و از این چرت و پرتا!)

- ببخشید! نمیدونستن باید با شما هماهنگ کنن!

 

پ.ن.: انگار باید برگ مرخصیمو بدم متقاضی امضا کنه! یا هر وقت می‌خواستم برم مرخصی زنگ بزنم به همه متقاضیا ازشون اجازه بگیرم!

 

 

 

تلفن دوم (خودم):

- الو سلام!

- سلام بفرمایید.

- . . .

- . . .

- امروز پرونده منو رد میکنین؟

- نه! سرم شلوغه!

- پس تا شنبه انجامش بدین.

- فردا که جمعه ست.

- خوب بیکارین انجامش بدین دیگه!!!!

 

پ.ن.: نمیدونستم اوقات فراقتم هم باید توسط متقاضی‌ها برنامه ریزی بشه!!!

 

 

 

تلفن سوم (خودم):

- الو! سلام!

- سلام! بفرمایید.

- من دکتر [...] هستم.

- بله. بفرمائید.

- استاد دانشگاه.

- بله بفرمائید.

- عضو هیئت علمی دانشگاه هستم.

- بله بفرمائید.

- میخواستم ببینم پروندم چی شد . . .

 

 

پ.ن.: چقدر ما بدبخت هستیم!

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:44  توسط سعید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM